تبلیغات
نشریه الکترونیکی دزفول - پست های قصه های دزفول
نشریه الکترونیکی دزفول

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

تا نَخله نَخُفتَه تو نَخُفتی

قصه های دزفولیكی بود یكی نبود زیر گنبد كبود در یك جایی از سرزمین های خدا ،در یك خانه كوچك مانند بقیه خانه ها ،زنی زندگی می كرد كه تنها یك پسر داشت و پسرش را خیلی دوست می داشت.این علاقه بیش از اندازه  باعث شده بود كه او را فقط برای خود بخواهد.
پسر با گذشت زمان ،بزرگ و بزرگ تر شد و سرانجام موقع آن رسید كه برایش عروسی بگیرد و زن او را به خانه بیاورد. اما وقتی پسرش زن گرفت ، مادرِ او فكر می كرد كه با آوردنِ عروس باید تمامی روز از او كار   بكشد ،شستن، پختن، جارو كردن ،گندم آسیاب كردن ، و شب هم كه می شد، دوك و نخ به دستش می داد و می گفت:باید این پشم ها را بریسی و باید كوشش كنی كه خوابت نبرد.

ادامه مطلب

خدارحم و بی رحم

قصه های دزفولدو برادر بودند یکی به نام خدارحم که آدم مهربانی بود و دیگری به نام بی رحم که آدم خوبی نبود این دو با هم جنگشان گرفت و قهر کردند.خدارحم از خانه بیرون رفت.
رفتُ رفتُ رفت تا به صحرایی رسید. شب شد خانه خرابه ای دید داخل شد تا شب را در آنجا استراحت کند.
در آن خانه طاقچه ای بود در نزدیکی سقف به داخل آن طاقچه رفت. با تاریک شدن هوا حیوانات مختلفی وارد خرابه شدند تا شب را در آنجا استراحت کنند...

ادامه مطلب

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : نشریه الكترونیكی دزفول


 

سایت جامع درفول دزفول شناسی عكس های دزفول گروه دزفول وبلاگ دزفول خبرهای دزفول

آخرین پست ها

جستجو

نویسندگان


گروه دزفول dezful group
dezful news  خبرهای دزفول
دزبلاگ - وبلاگی برای دزفول
عكس های دزفول dezful photo
دزفول شناسی